Skip to content

 
5
3 رای
کیوسک Kiosk
ارسال به دوست: ارسال به دوست:

[اینترنت سریع | مودم]
[ عکس | ویدیو]
[ نظر شما | بیوگرافی]
کیوسک Kiosk

‘عشق سرعت’ تازه ترين آلبوم کيوسک در سال 2007

اولين آلبوم گروه کيوسک به نام ‘آدم معمولی’
اولين آلبوم گروه کيوسک به نام ‘آدم معمولی’

آرش سبحانی، معمار ساکن سانفرانسيسکو را بيشتر جوان های ايرانی به عنوان خواننده، ترانه سرا، نوازنده و آهنگساز گروه ‘کيوسک’ می شناسند.

اولين آلبوم گروه کيوسک به نام ‘آدم معمولی’ در سال ٢٠٠٥ بعد از چهار سال کار توسط شرکت بم آهنگ در کانادا منتشر شد.

ترانه های کيوسک که با مضمون اجتماعی و کلامی ساده و لحنی طنز آميز ساخته شده اند همراه با ويدئوکليپ هائی که برای اين ترانه ها ساخته شده محبوبيت زيادی پيدا کرده اند.

تازه ترين آلبوم اين گروه که قرار است روز سيزدهم فروردين منتشر شود ‘عشق سرعت’ نام دارد.


بیوگرافی به انگلیسی (ٍEnglish Biography):

دومين آلبوم گروه کيوسک به نام ‘عشق سرعت’
دومين آلبوم گروه کيوسک به نام ‘عشق سرعت’

Following the success of their debut album "Ordinary Man (Adameh Mamooli)", Kiosk, the Iranian Underground Rock Band returns with their second album to date, again taking aim at superficial and hypocritical trends in society, the ever increasing economic gap, and everything else that is politcally and socially wrong.

The lyrics to the title track "Eshghe Sorat (amor de la velocidad)" are a laundry list of oxymorons and paradoxes that have now become the norm of everyday life in Tehran.


On the track "Bitarbiat", Kiosk borrows from the great Chet Atkins on "Read My Licks", and substitutes music notes in place of otherwise obvious slang expressions widely used in the Persian language, while at the same time making a powerful statement against biased censorship in the media worldwide.

Of particular interest to lovers of Persian Pop culture is the track "Amoo Asdollah", where the lyrics are all based on the dialogue of the timeless Persian literary classic "Daee Jan Napoleon"( My Uncle Napoleon) by Iraj Pezeshkzad. The song was created as a tribute to this cultural phenomenon.



ثمر صارمی، همکار مجله فرهنگی، به همين مناسبت گفتگوئی با آرش سبحانی انجام داده است

توی ترانه‌های تو چیزهای عجیب و غریب زیادی پیدا می‌شود. قرص و گرد و کیک زرد و انرژی هسته‌ای و عبدالقادر بغدادی و ژیان و عشق سرعت و مدرنیته و سنت و... تو چه جور خواننده‌ای هستی؟ یک خواننده‌ی سیاسی‌ـ اجتماعی؟
من دنبال اسم نگشتم برای خودم که بگم خواننده‌ اینجوری یا خواننده اونجوری هستم. ولی نخواستم کاری که می‌کنم فارغ از زندگی روزمره باشه. یعنی ادبیاتی را به‌کار ببرم که توی زندگی روزمره به‌کار نمی‌بریم. مثلا آهنگای عشقی و آهنگایی که توش حرفایی می‌زنیم که که منظورمون اون حرف‌ها نیست. خواستم یک کمی از اینا دور بشم.

این حرف‌هایی که می‌زنی حرفای یک جوون امروزی عاصیه.
جوون که دیگه من خیلی جوون نیستم، عاصی هم... آره، ما می‌خوایم صدای یه نسلی باشیم که به‌هرحال یکسری تجربه‌هایی دارد که خیلی برایش خوشایند نیست، و می‌خوایم بتونیم این تجربه‌ها را صادقانه توی موزیکمان منعکس کنیم.

یک ذره شبیه این پیام‌های رسمی شد...صادقانه منعکس کنیم...
آره...

خودت که توی ترانه‌هات علیه این کلیشه‌ها حرف می‌زنی!
آره. منظورم از صادقانه منعکس کنیم این بود که به احساس قلبی یک نسل از آن تجربه‌ای که به سرش آمده وفادار باشیم. مثلا یک گروه‌هایی هستند در ایران که کار‌شون خوبه، ولی برای این‌که بتوانند فعالیت کنند مجبورند یک چیزهای دیگه‌ای بگن، مثلا موسیقی راک مذهبی درست کنند. نه اینکه بگم مردم مذهبی نیستن. می‌خوام بگم اون چیزی نیست که توی اون موزیکه هست.

الان از خونه زدی بیرون؟
الان از خونه آمدم بیرون.

خب صدای خیابان را هم داریم الان.
خیلی بده؟

نه، نه. صدای‌بک راند مصاحبه حسابش می‌کنیم.
توی ایران مردم راجع به انرژی هسته‌ای شوخی می‌کنند و جوک می‌سازند یا مثلا راجع به محور شررات ولی بچه‌هایی که زیرزمینی هم کار می‌کنند در مورد این مسائل کمتر ترانه می‌گن و می‌خونن. یعنی آنجایی که نیاز به مجوز هم نیست...

من فکر می‌کنم که یکی از چالش‌های... حالا لغت‌هایی استفاده می‌کنیم که مثل اخبار شد، ولی فکر می‌کنم یکی از چالش‌های بزرگ...

این چالش را خوب اومدی.
آره، یکی از چالش‌های بزرگ موسیقی راک ایرانی همین کلامشه. یعنی کلامی استفاده بشه که چه از لحاظ موسیقی و چه از لحاظ مفهومی همآهنگی داشته‌ باشه. هم با خود موسیقی یک‌جنس باشه. ما خیلی روی این موسیقی تمرکز کردیم. سعی می‌کنیم کلامی که استفاده ‌کنیم که این خاصیت را داشته باشه. مشکل هم اینه که به این راحتی هم نمی‌شه این‌کلمه‌ها را توی شعر آورد. مثلا انرژی هسته‌ای شاعرانه نیست واقعا.


یه آدم معمولی داشت فکر می کرد خواننده بشه- عکس اورکات!

حالا این انرژی هسته‌ای و ژیان و کیک زرد و اینها را چه‌طوری ریختی توی یک شعر؟
راستش بعضی موقع‌ها من بیشتر انگیزه‌ام را برای آهنگسازی از روزنامه‌ها و تلویزیون می‌گیرم. بعضی موقع‌ها روزنامه را باز می‌کنم و همین‌جوری به‌صورت اتفاقی از هر سطری چهارتا جمله درمی‌آرم می‌گذارم بغل همدیگه. اینقدر این جمله‌ها مسخره، بی‌معنی و چرت‌وپرته که همین‌جوری خنده‌داره. فقط کافیه یک کمی با آن ور بریم و قافیه‌اش را درست بکنیم، خودبخود یک شعر نو از توش درمی‌آد.

پس تو ترانه‌هایت را توی اتوبوس و قطار و اینها می‌گی، موقعی که نشستی و روزنامه می‌خوانی؟
آره. بعضی موقع‌ها آدم مجبوره متاسفانه روزنامه بخونه.

متاسفانه!؟
آره، من واقعا نسبت به رسانه‌ها خیلی بدبین بودم، بدبین‌تر هم شده‌ام و هرچه داره جلوتر می‌ره، بیشتر داره به من ثابت می‌شه که این وضعی که دنیا الان گرفتارش هست، یک‌مقدار خیلی زیادیش تقصیر این رسانه‌‌هاست.

تقصیر رسانه‌هایی که همه‌اش راجع به انرژی هسته‌ای حرف می‌زنند، راجع به کیک زرد حرف می‌زنند، راجع به عشق قدرت حرف می‌زنند، راجع به آدم‌های در قدرت حرف می‌زنند، آره؟
تقصیر رسانه‌هایی که کارشون را نمی‌کنند، یعنی کارشون خبررسانیه، اما کارشون را انجام نمی‌دن. من دیروز داشتم توی روزنامه‌ ایران می‌خوندم که نوشته بود اسراییل منفورترین کشور دنیاست. درسته، یک آمارگیری کردند و طبق نتایج اون اسراییل منفورترین کشور دنیاست. منتها بقیه‌ آمارگیری را ننوشته بود که ایران دومین کشوره. این خب یعنی خبرنرسوندن.

خب بریم سراغ موسیقی‌تون، آلبوم اولتون یعنی آدم معمولی فروشش خوب بود؟
راستش نمی‌تونم بگم ار فروشش ما راضی هستیم، ولی باید بگم ناراضی هم نیستیم. چون ما هیچ پشتیبانی‌ از لحاظ مارکتینگ و بازاریابی نداشتیم. و چون خوشبختانه تلویزیون‌ و رادیوهای ایرانی چه این‌ور دنیا چه آن‌ور دنیا کمک نمی‌کنند به جریان‌های مستقل ما فقط از طریق اینترنت می‌تونیم کارمونو بفروشیم و خوشحالیم که آن‌چیزی که از طریق اینترنت فروختیم بد نبود و خوشحالیم از اینکه خیلی از مردم تعداد زیادی از این کار را کپی کردند و ما هیچ‌وقت نمی‌تونیم بفهمیم که واقعا چند نفر این آلبوم را دارند.


یه آدم معمولی شروع کرد به تمرین کردن- عکس اورکات!

چه جاهای عجیب و غریبی ترانه‌هات را شنیدی؟
چه جاهای عجیب و غریبی....؟

مثلا توی تاکسی نشستی بشنوی ؟
من متاسفانه وقتی که این آلبوم به‌صورت گسترده بیرون آمد ایران نبودم. ولی گاهی رفته‌ام خونه‌ آدم‌ایی که اصلا قبول نداشتند که موزیک این‌جوری گوش کنند، ولی دیدم که اِ، سی.دی من اونجا هست.

به نظرت این حرف‌هایی که توی این ترانه‌ها هست، یک‌جورهایی عین این حرف‌های توی تاکسی‌ها نیست که آدما راجع به همه چیز حرف می‌زنند، راجع به همه چیز غر می‌زنند؟
من اعتراف می‌کنم که غر می‌زنم. ناراحت هم نیستم از این‌که غر می‌زنم، چون کار دیگه‌ای نمی‌تونم بکنم. دیگه اگر نسل ما این غر را هم نزنه که دیگه هیچی. تنها چیزی که ما داریم اینه که چه توی آهنگ‌هامون چه توی فیلم‌هامون، چه توی کتاب‌هامون، چه توی شعرهامون هر کاری که داریم می‌کنیم، اقلا بگیم از این وضعی که هست راضی نیستیم و نبودیم. آره، این حرف‌ها را آدم توی تاکسی هم می‌شنوه و ما هم یک کمی به اونا موزیک دادیم. برای همین هم فکر می‌کنم که یک‌مقدار زیادی مردم تونسته‌اند با این ترانه‌ها رابطه برقرار کنند.

شنیدم که اول قرار نبوده که خواننده بشی، ولی الان داری آلبوم دومت را هم منتشر می‌کنی.
هنوز هم نیستم. ما همین‌جوری که نق می‌زنیم، به‌قول شما، توی تاکسی و اینها، یکسری آهنگ درست کردیم و گذاشتیم توی یک جایی و با دوستان جمع شدیم و ضبط‌شون کردیم خرد خرد. من مدت‌ها دنبال خواننده می‌گشتم که این آهنگ‌ها رو بخونه و هرکدام از دوستانی که می‌آمدند یک چیزی می‌گفتند که آی، این چه جوریه، اون چه جوریه. حتی یک مدتی هم فکر کردیم هر آهنگش را بدهیم یکی از خواننده‌های ایرانی بخواند و به‌صورت یک مجموعه منتشر کنیم. منتها اونجا هم باز دوباره یک خواننده می‌گفت اگر این اون را بخونه، من این را نمی‌خونم واز این حرف‌ها. منتها روی دمو یکسری کار‌ها صدای من بود که بتونند بچه‌ها از روی اون بخانند. بعد از چند وقت بچه‌ها گفتند همین خوبه ، بگذار باشه. دیگه همین موند. و این فقط به‌خاطر این بود که کسی نبود این آهنگ‌ها رو بخونه و در واقع بی‌کسی مفرط باعث این کار شد.

. توی این آلبوم جدید‌ت بازهم به نظرم به آدم‌های نسل قبلی بیشتر غر زدی. آدمای نسل خودمون و خودتون کارهایی نمی‌کنند که آدم غرش بیاد؟
چرا مسلما می‌کنند، منتها ما هنوز داریم تاوان اشتباهاتی را می‌دیم که نسل قبلی کرده و حالا که اشتباهاتشون را کرده‌اند و واضحه که اشتباه زیاد کرده‌اند، انتظار دارند که هنوز بمونند و اشتباهاتشون رو درست بکنند. همین جریان اصلاحات به نظرم یکی از بارزترین نشونه‌هاشه. یک نسلی که یک‌سری خطاهاش باعث شده که وضع به اینجا بکشه الان انتظار دارند که هنوز بمونند و حالا می‌خوان آن اشتباه را اصلاح بکنند.

ولی قطعا ما هم اشتباهاتی داریم در فرهنگ‌مون یا در نحوه‌ ارتباط‌گیری‌مون اشکال‌هایی داریم که کم نیستند. ما سعی کردیم توی این آلبوم جدید هم به یکی دوتاشون اشاره بکنیم، ولی هنوز هم که هنوزه اعتقادم اینه که آدم‌هایی هستند که یواش یواش باید جاشونو بدن به جوون‌ترها در همه زمینه‌ها که آنها هم سهم اشتباهات خودشون را داشته باشند.

به نظرت این بروبچه‌های نسل ما اصلا آمادگی‌اش را دارند که برن جای آن آدم‌های نسل قبلی قرار بگیرند و به‌قول تو سهم خودشان را ادا کنند، این آدم‌هایی که همه پی قرص و گرد هستند به‌قول اون تیکه ترانه‌ خودت؟
خب همه‌شان که پی قرص و گرد نیستند، ولی من فکر می‌کنم الان با این اوضاعی‌ که هست، هرچیزی بهتر است از وضع موجوده.

اگر مردم حاضر باشند بین تو و دیگران به یک‌نفر رای بدن، تو به‌عنوان یک آدم راک‌باز حاضری خودت را نامزد...
اصلا و ابدا! هر کسی به من رای بده اشتباه محض کرده و من دلم می‌سوزه اگر کسی بخواد من را به‌هرعنوانی نماینده‌ خودش بدونه.


یه آدم معمولی بالاخره خواننده شد- عکس اورکات!

خب پس این فردای بهتر را کی بسازه؟
نه، خب! هر کسی کار خودش را باید بکنه. من اگر مثلا دارم موسیقی کار می‌کنم، باید توی موسیقی کارم را بکنم.

بریم توی این آلبوم جدیدت. توی این آلبوم جدید چه حرف تازه‌ای داری؟
اصولا من خیلی به حرف تازه اعتقاد ندارم. فکر می‌کنم همه حرف‌های دنیا از قدیم همون حرفایی بوده که سه هزارسال پیش زده‌اند و هنوز ما همون حرف‌ها را داریم با یک ادبیات دیگه‌ای می‌زنیم. ما سعی کردیم روی موسیقی‌مان بیشتر کار کنیم. موسیقی‌مان را یک کمی جلا بدیم به‌قول معروف.

این عبدالقادر بغدادی کیه که توی یکی از ترنه‌هات می‌گی عکسش هنوز توی طاقچه هست؟
عبدالقادر بغدادی شخصیتیه که توی دایی‌جان ناپلئون در واقع زن اسداله میرزا را ازش می‌دزه .

من فکر می‌کنم دايی جان ناپلئون سوای اینکه از لحاظ ادبی عالیه، یک آینه‌ تمام عیار از جامعه‌ ایرانی بوده و هنوز هم هست. یعنی هنوز هم ما همون اشکالات و همون اتفاقات و همون شخصیت‌ها رو داریم تکرار می‌کنیم و هنوز هم عبدالقادر بغدادی عکسش تو طاقچه هست!

الان کجا هستی؟
از لحاظ مکانی، توی خیابون مونت کامری و کلمبوس.

اونجا چه خبره، کی هست کی نیست، چه جوریه اوضاع؟
یکسری آدم قهوه‌ دستشونه و تند تند می‌رن سرکار و از این حرفا.

تو هم قهوه دستته و داری می‌ری سرکار؟نه!
پس ایرانی هستی، چایی می‌خوری؟

چایی هم نمی‌خورم، من هیچی نمی‌خورم صبح‌ها. همیشه دیرمه.

ولی یک نگاهی اگر به دوروبرت بکنی، بگی که چه اتفاقایی داره اونجا می‌افتد که ممکنه بتونه یک تیکه از ترانه‌های تو هم بشه بد نیست.
اتفاقی که اینجا می‌افته هیچ فرقی نداره با اتفاقایی که توی ایران داره می‌افته به نظر من. توی یک مقیاس دیگه‌ایه این فقط، یعنی اینجا هم روزمرگی خیلی مبتذلی حاکم هست. از ستاره‌های پوشالی هالیوود و خواننده‌های دوزاری و موسیقی بنجلی که به زور مارکتینگ می‌کنند توی حلق ملت، زندگی روزمره ۸ ساعت کار سگی برای هیچی. همه آدم آهنی. همه اون داستان‌هایی که توی ایران هست، اینجا هم هست. منتها در وضعیت وسیعتری. هیات حاکمه‌اش همون‌قدر غیرمحبوبه و همون‌قدر اعصاب ملت را خرد می‌کنه، تلویزیون‌شون هم همون‌قدر اعصاب ملت را خرد می‌کنه. همان ماجراست، فقط توی یک بسته‌بندی دیگه‌ایه، یک بسته‌بندی تروتمیزتر. ضمن اینکه شاید، به نظرم، تنها مزیت نسبی‌ که داره، اینه که از لحاظ اقتصادی یک ثباتی داره، این‌که ملت صبح‌ها می‌رون سرکار و وقتی برمی‌گردند، قیمت گوجه فرنگی دوبرابر نمی‌شه. من هیچ فرق زیادی نمی‌بینم از لحاظ محتوا. یعنی من فکر می‌کنم کل دنیا به یک تکرار بیهوده رسیده.

نزنی خودت را بکشی؟!
نه بابا، نه!

آخه این‌قدر تکرار، بیهوده. این‌همه شعر پر از غر.
غر زیاد می‌زنم، ولی غرزدن خودش یک لذتی داره. شما خودت یک کم غر بزنی متوجه می‌شوی.

من هم این کار را می‌کنم، نگران نباش.
پس می‌دونی من چی می‌گوم.

کلاً روز آدم با یک عالمه غر شب نمی‌شه، ولی این‌همه تلخی برای یک آدمی که توی تهران نیست عجیب نیست؟ به‌‌عنوان آدمی که توی سن‌خوزه‌ آمریکا داره زندگی‌اش را می‌کنه، حالش را می‌کنه، کارش را می‌کنه تو چرا این‌قدر غرهای ایرانی می‌زنی؟
اولا اینکه حالش را می‌کند، کارش را می‌کند ربطی به تهران بودن و نبودن نداره. من خیلی وقته که از تهران آمدم ولی ارتباطم را با تهران قطع نکردم. و... اصولا همین که من تهران نیستم، خودش جای غرزدن خیلی زیادی داره. چرا من نباید تهران باشم اصلا؟ در مورد خود این می‌شه کتاب‌ها نوشت که چرا ایرانی‌هایی باید باشند که توی تهران نباشند.

تو الان چرا تهران نیستی؟ تو یکی از اون آدم‌هایی هستی که الان توی تهران نیستند.
آره. می‌دونم تعدادمون هم کم نیست و همه‌مون هم می‌دونیم، به همون دلیلی که شما الان تهران نیستید.

خب پس دلیل مشترک داریم. در موردش حرف نزنیم.خب این مصاحبه‌ ما می‌ره توی کافه زمانه. تو که نه قهوه می‌خوری، نه چایی می‌خوری، پس چی می‌خوری؟
آره، کافی‌‌شاپ هم زیاد نمی‌رم اتفاقا. ولی حالا می‌تونید، چه می‌دونم،‌ یه پپسی برام بخرید.

آره. احتمالا مجبوریم پپسی بخریم یا یک پپسی برایت باز کنیم. اگر بخوایم برای این آلبوم جدیدت پپسی باز کنیم، از کجایش باید تعریف بکنیم؟
من فکر می‌کنم که یک چندتا کار کردیم برای این آلبوم که من خودم خیلی در موردش هیجان دارم. یکی موزیک‌ـ ویدئوهایی‌ست که بچه‌ها درست کرده‌اند، یعنی دوتا از دوستانمون. واقعا فکر می‌کنم که عالیه، محشره. خوبی‌اش هم اینه که من هیچ دخالتی توی این کار نکردم و این‌همه خوب از آب درآمد.

اون که توی یکی از ویدئوها گیتار می‌زنه و می‌خونه کیه پس؟
اون خودم هستم.

پس دخالت داشتی!
نه،‌ منظورم از دخالت این بود که کی چکار بکنه و چکار نکنه. من به‌عنوان یک آبجکت اونجا حضور دارم. مثل اون پیرمرده دیگه آلبوم اینه که ما به موسیقی‌هامون سعی کردیم حال و هوای دیگه‌ای بدیم و توی یکی‌ـ دوتا تراک‌اش از نوازنده‌های حرفه‌ای اینجا استفاده کردیم که من فکر می‌کنم یک جلای دیگه‌ای داده به موسیقی که اون هم خیلی جالبه برام.

الان گروه‌تون شامل کی‌هاست؟
توی این آلبوم جدید گیتارش را من زدم، انوش خازنی کیبورد و گیتار زده، رضا مقدم کیبورد زده، علی کمالی بیس زده، شهرام مولایی هم درام زده. با همه این دوستان از قدیم ما کار می‌کردیم، غیر از انوش که البته اینجا بود. آهنگ‌ها را هم که بیشترش را من مرتکب شدم با کمک بابک خیاوچی و یکی دوتا را هم انوش خازنی.

فکر می‌کنی که این یکی آلبومتون خوب بفروشه؟
ما زیاد نگران فروش نیستیم. یعنی هرجوری بخواهی حساب بکنی توی کار موسیقی این سطحی هرچقدر هم خوب بفروشی، هیچ‌وقت آن سرمایه‌ای را که گذاشتی جبران نمی‌کنه. ما این کار را برای دل خودمون می‌کنیم. ما حقیقت‌اش هر خرجی کردیم با کمک دوستان بوده، یعنی باید تشکر کنم به‌صورت خیلی جدی از یکسری دوستانی که اینجا علاقمند بودند به موزیک ما وتقبل کردند که هزینه‌ این آلبوم را بدن.

متن شعر آهنگ عشق سرعت به ربان انگمیسی :


Lyrics of the Kiosk's 2007 Album: Love for Speed


The power of love or love of power
Modernism versus tradition forever

Living in the evil axis
Speed freaks in jalopy taxis

Why feel any pain and suffer
When pills and powders’ all on offer

Nothing for lunch or dinner to make
Then let them eat Yellow Cake

Multiple choice elections left to chance
Holy matrimony by loan and finance

Scraped up the very last dime
Sent it straight to Palestine

Guaranteed success or money back
Underground music or cultural attack

No need for cardiologists
Just facelifts by cosmetologists

Immoral zealots, fanatic factions
Chinese-style economic expansions

Religious democratic droppings
Pizza with Ghormeh Sabzi toppings

*

Barefoot children on the street
Chelo Kebab all you can eat

Smuggling women to Dubai
Our noble men turning a blind eye

Blood transfusion with an H.I.V flavor
Bird Flu virus or the new life saver

Cholera hits and one takes a bow
Another man dies from Mad Cow

Foreign currencies are reserved
Border movements all observed

Tried everything in our ability
Still no financial credibility

Oil dependant economy is hooked
Incentive vacations overbooked

Philosophical cinema in fusion
Cross-over musical confusion

Clandestine lovers and attractions
Chinese-style economic expansions

Religious democratic droppings
Pizza with Ghormeh Sabzi toppings

*

Meat stew served in posh cafes over artistic rants
Meditation classes just to get into each others pants

Break your fast, charity food served up
Zereshk Polo with ketchup

Life in virtual reality
Amusement park University

Our national soccer heroes
Can’t kick their over-inflated egos

Counterfeit medication
Addiction as a recreation

A nation dressed up in fashion
Artificial industrial passion

Long distance system of education
Sell questions of entrance examination

Interest rates or finance charge
By choice or force but by and large

Immoral zealots, fanatic factions
Chinese-style economic expansions

Religious democratic droppings
Pizza with Ghormeh Sabzi toppings

*

Sheykh Fazlolah Bridge passes over Satarkhan Avenue


 
< قبل   بعد >

پربیننده ترین هنرمند


[اینترنت سریع | مودم]
[ ویدیو]
[ درباره این کانال]
پارتی (Party) - ایرانی

نمونه فلش ویدیو

ورود کاربر . . . . . . . . . . . . Login

جدیدترین عکس باحاله یا نه